به نقل از:روزنامه کارگزاران
|
سرکشیهای لازم |
|
رسولآبادیان |
برون افکنی حسهای زنانه و حتی مادرانه دراشعاراين شاعر نشان ميدهد که او قبل از آنکه احساسش را در قالب کلمات بریزد، به ذات انسان و حرمت کلمه اعتقاد ذاتی دارد: «دلمامروز/ در رویای کودکیام/ پرسه ميزند/ و حضور پرطپش/ عشقی بی انتها/ ذره ذره/ مرا پر ميکند/ آنگاه که من/ در گاهواره مادر/ با لالایی/ به خواب ميروم». یا «هنگاميکه خورشید / آواز خونین رود را/ زمزمه ميکرد/ تو عریان/ وارسته/ و رها بودی/ شب در بستر مرگ/ گل و شیشه را با هم پیوند زد/ و تو با عروسکهای کوکیات/ دوباره گریه ميکردی». به هر حال مجموعه زهرا طهماسبی به عنوان اولین کتاب جای تبریک دارد واي کاش در نوع صفحه بندی و طرح جلدش هم دقت بیشتری صرف ميشد. حیف است که شعرهایی بهاين خوبی قربانی شکل و شمایلی شبیه به کتابهای بازاری بشوند. اين شاعر در سرودههایش نشان داده است که حریم حرمت شعر برایش اهمیت دارد و شکی نیست که حجماشعار منتشر شده در اولین کتابش تمام دار و ندار شعریاش نیست بلکه گزیدهاي است از آنچه در درجه اول روح خودش را راضی کرده است. اغلب افرادی که به گونههای مختلف دستی در نوشتن یا سرودن دارند، ميدانند که گذشتن از چاپ یک سروده یا نوشته تا چهاندازه روحیه بالایی ميخواهد. تراکم چاپ و انتشار آثاری که حتی گامهای اولیه اصول حرفهاي را طی نکردهاند، بلایی است کهامروزه گریبانگیر بسیاری از شاعران و نویسندگان ما شده و ظاهرا روز به روز هم دامنه گستردهتری پیدا ميکند. بااين حساب ميتوان به شاعران یا نویسندگانی که با صرف وقت و انرژی از خیر چاپ برخی از کارهایشان به لحاظ احترام به شعور مخاطب ميگذرند، دست مریزاد گفت وامید بیشتری بهاينده شان داشت.
نکته دیگری که ميتوان به عنوان مشخصه بارز شعرهای طهماسبی به آناشاره کرد، القای حس جاندار پندارانه دراشیا و مکانهای بی جان است. به عنوان مثال وقتی که او از کویر ميگوید ما با جایی عجیب و غریب روبه رو نیستیم بلکه دوباره سازی و اوجی را در آن ميبینیم که تقریبا منحصر به فرد است. او در چرخش دایره وار دو عنصر دور از هم - یعنی رود و کویر- را آنچنان به هم نزدیک ميکند که گویی هر دوی آنها در عطش یافتن همدیگر ميسوزند. کویر تشنه عصیان رود است و رود در پی یافتن محملی است که آزادانه و سرکش راه خودش را برود،اما هر دویاين آرزوها چونان سرابی است که هرگز تحقق نميیابد: «تنها کویر/ تشنه محبت است/ به هنگاميکه شب/ بر تن سوخته/ و تاولهاي چرکینش مينگرد/ و رود/ دوباره/ عصیانگر است/ و کویر تشنه همان عصیان». یکی از شعرهای درخشان مجموعه «از رویاهای کودکیام» را ميخوانیم؛ شعری که به رغم کوتاه بودن دارای ضرباهنگی است که در ذهن ميماند: «ایستاده و پرغرور/ نظاره ميکند/ زندگی در هم ریخته/ انسان را/ آنکه در خود/ فرو پاشیده/ در خود/ گره خورده/ آری/ لحظه مقدس است/ وقتی باد، آفتاب و آب را/ با خود پیوند ميزنی/ و خسته و ملول/ رها و برهنه/ خود را به باد ميسپاری/ به هنگامه رفتن». . .