زيبا شناختي متن
استيلا نيسلاوسگي معتقد است:
«حرف زدن به معناي ترسيم تصويرهاي بصري است»
و مارسل پروست نيز معتقد است:
«همهي احساسهايي كه خوش يا بدبختي يك آدم واقعي را در ما برميانگيزد فقط به واسطهي تصويري از آن خوشي يا بدبختي است.
در دستگاه عواطف ما تصوير تنها عنصر اساسي است.»
تصويرگران نقش دهندگان ذهن ما هستند و رازهاي ناگشوده متن و معنا از طريق تصوير به ذهن ما راه مييابند.
تصوير ذهن و متن را تسخير ميكند: تصويرگران كودك و نويسندگان كودك، كودكان بزرگسالي هستند كه كودكيشان هنوز نمرده است و به دنبال كودكيهايشان ميگردند.
تصويرگران بايد براي حفظ رازهاي متن تصاويري را خلق كنند كه مفهوم را به صورت كامل به مخاطب عرضه كند. تصوير مولف دوم محسوب ميشود و گاهي به خاطر اهميت نقشش مولف اول محسوب ميشود.
ادبيات مصور يكي از زمينههايي است كه ميتواند در سرعت بخشي فهم موضوع به مخاطب (به ويژه كودكان) كمك كند.
در ادبيات مصور، كودك پيام را از طريق متن و بخش قابل ملاحظهاي را از طريق تصوير در ذهن خود به ثبت ميرساند.
توجه به سن كودك در انتخاب نوع تصاوير بسيار مهم است.
سميولوژي (semiologie) همان علم نشانهشناسي است كه زندگي نشانهها را در رابطه با زندگي اجتماعي مورد مطالعه قرار ميدهد.
تصويرگران بايد براي درك موقعيت كودك به تمام جنبههاي علم سيمولوژي محيط باشيم و آن را مورد توجه قرار دهند.
اين علم كه در چند دههي اخير براي كشف علل و انگيزههاي رفتار و آثار انسان مورد استفاده قرار ميگيرد در تصوير سازي نيز قسمتي از ادبيات و هنر را تشكيل ميدهند و از آن ميتوان به عنوان يكي از راههاي شناخت كودك استفاده كرد زيرا انتقال پيام از طريق تصوير همان سيستم نشانهاي است كه در علم سيمولوژي به آن تاكيد شده است.
تصاوير، دنياي نشانهها هستند و اين نشانهها داستان و پيام داستان را به مخاطب انتقال ميدهند.
رسالت طرح داستان با ذهن كودك رابطهاي متقابل دارد، اگر چه نويسنده سعي بر مفاهيمي خاص داشته باشد اما تصاوير نقش اول را به عهده ميگيرند. سادهسازي تصاوير فرآيندي پيچيده است، براي اين منظور تصويرگر بايد هر آنچه مولف در ذهن دارد را به تفكيك به مفاهيم ساده تبديل كند و از آن طرحهاي اصيل و ساده بسازد. در فرآيند تصويرگري رابطهي نقاش و نويسنده همچون زنجيري است كه تغييرات در تصوير سبب تغييرات و دگرگونيهايي در مفاهيم داستاني را سبب ميشود.
سادهسازي يعني با وامگيري از دنياي كودكان ميتوان تصاويري را خلق كرد كه بيش از پيش باعث ارتباط مناسب كودك با متن شود.
در اين رابطه بايد بتوانيم حس عاطفه كودك (مخاطب) را برانگيزيم كه اين موضوع را در حوزهي زيباشناختي تصاوير بررسي ميكنند.
تصويري كردن هر پيام گامي است كه مفاهيم را با موقعيتهايش براي كودك به نمايش ميگذارد.
تصاوير صرفا براي ارايه اطلاعات نيستند بلكه با حضور تصوير ميخواهيم در كودك دنيايي نو و تازه را به تصوير بكشيم.
كودك بايد بتواند از طريق تصوير با احساسات نويسندهي داستان درگير شود، به گونهاي كه آرزوها و عواطف مولف آرزوها و عواطف مخاطب شود.
تخيل در تصاوير باعث به حركت درآمدن ذهن مخاطب ميشود و آن گاه روح لطيف كودك با زيبايي و زمختي تصاوير ارتباط برقرار ميكند.
رشد متن در ذهن كودك ميتواند از طريق درك تصاوير به دست آيد.
هر اندازه تصاوير سازنده و زيبا باشند پيام كليدي بين مخاطب و مولف به راحتي تبادل ميشود و اين تبادل در نوع نگاه كودك كاملا نمايان ميشود.
مولفان كودك بايد ارتباط بين عناطر آگاه باشند و روابط ساختاري را بدانند و در اين راستا كودك را در طرحريزي ساختاري پيام شريك سازند. كودكان شيفتهي يادگيري هستند و يادگيري از راه ديدن آسان صورت ميگيرد.
چشم به عنوان ورودي نخست كودك به كنجكاو را براي دستيابي به مفاهيم مهيج ميكند، اگر تصاوير زنده و از ميان رنگهاي طبيعي طراحي شوند، كودك به صورت مستقيم با طرح ارتباط برقرار ميكند و برقراري ارتباط همان چيزي است كه همهي نويسندگان به دنبال آن هستند.
رنگ روشن در تصاوير باعث شادشدن روح كودك ميشود و در جذب مخاطب خردسال باعث موفقيت تصويرگر ميشود. رنگها نيز انرژي خاصي دارند و دنياي انرژيها را تشكيل ميدهند. ديدن تصاوير جذاب و سرگرمكننده در عين حال زيركانه باعث ميشود كودك به راحتي مفهومي را بفهمد.
