تبليغاتX
...از رویاهای کودکی ام

دلم امروز

 در روياهاي كودكي ام پرسه مي زند

و حضور پر تپش عشقي بي انتها

ذره ذره

مرا پر مي كند

آن گاه كه من در گاهواره مادر

بالالايي به خواب مي روم.

نوشته شده توسط زهرا طهماسبی(مهتاب) در ساعت 5 PM | لینک  | 

 

(۱)

هوش درختان زنده است

وحافظه ی  کرکس ها

هنوز

اولین شکار را

به یادشان می آورد

و گل ها هنوز نبوغ دل بری شان را

حفظ کرده اند

و ستارگان سمج

هنوز

با سوسوی حقیر خویش

اثبات خدا را پا می فشرند

و عنکبوتی که هر سال

وقت خانه تکانی که می شود

تارهایش را بر می دارد

پیش از آن که گناهی مرتکب شوم

و مدتی

آفتابی نمی شود

من اما می دانم

آن قدر تنهایم

 که بانوی نیمکت نشین کنار ترین پارک های جهان هم

تنهایی مرا ندارد.

(۲)

 گندم زار

 تشنه ی خورشید نبود

 برشته تر نمی خواست جانش را

توفان می خواست

و شعله ای

***

 گندم زار

 تشنه ی سوختن بود

 می خواست خیره کند

 بر تاول های جان خسته اش

چشم انداز غروب پاییز را

***

 گندم زار دیوانه بود

 دیوار نمی شناخت

 و تا چشم می رفت

 دستان اش را پهن کرده بود

  بر آیینه ی روشن مهتاب

***

 اما اکنون

 این سوخته

 انتظار باران دارد

 تا با نوازش هایش

 گور عظیم یک عاشق را

 بو بکشد

                                                                  

نوشته شده توسط زهرا طهماسبی(مهتاب) در ساعت 12 PM | لینک  |