«میشل بوتور» جز آن دسته از نویسندگانی است كه در تاریخ ادبیات فرانسه در كنار نویسندگانی چون «ناتالی ساروت» و «آلن ربگریه» به ثبت رسیده است و «دگرگونی» (1975) بعد از «گذر از میلان» و «برنامهریزی زمانی» با تاویلهای بسیار - برندهی جایزه «تئوفراست رنودو»- ، موجب شد تا خوانندگان زیادی را به خود جلب كند.
«دگرگونی» روایت زندگی مرد میانسالی است كه درگیرودار ماجرای عاشقانهای رنگ میبازند و در جستوجوی هستی از دست رفته به درون خودش نقب میزند و در این حال و هوا آنچه به كنشی واقعی در او میانجامد واقعیت تغییر یافته اوست كه در انتها منجر به تصمیمی متفاوت شود.
این كندوكاو درونی شخصیت اصلی رمان، زوال آدمی است كه هیچ گاه با خودش تنها نبوده و در خیال پردازیهای ماهرانه شخصی عاشق پیشه قلمداد میكرده است. او برای مقابله با واقعیات و رودررویی با آنها لحظهلحظهی زندگیاش را همچون پلانهای یك فیلم به تصویر میكشد كه مخاطب از شنیدن آن به هیچ روی خسته نمیشود.
قطار نماد زندگی است، حركتها و سكونهایش از آن جهت به زندگی شباهت دارد كه همچون زندگی تولد و مرگ را با هم دارد.
ادامه مطلب
